شیرینی زندگیم

کیانارو میخواستیم ببریم پارک. توی خونه گیر داد که باید سوییشرتم رو با خودم بیارم هرچی گفتم زشته الان هوا خیلی گرمه خلاصه که حرفش رو به کرسی نشوندو با خودش اورد،اونم توی دمای 40 درجه!!!!!
.توی پارک تنش کرد و زیپشم کشید تا اخرو به من هم گفت آستینهامو تا کن و بعدش رفت بازی کرد.همه نگاهش میکردن و من هم فقط میخندیدم به دنیای زیبای دخترم و به دنیایی که توش هست کلی حسادت کردم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شیرینی زندگیم 

